العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

161

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

خدا دل نهادند و پيرى جلو آمد و گفت : اى ابراهيم چه قصد دارى با اين پسر بچه ؟ گفت ميخواهم سرش را ببرّم گفت سبحان اللَّه پسر بيگناهى را سر ميبرى فرمود : خدايم بدان فرمان داده ، گفت پروردگارت از آن باز داشته و شيطانست كه بدانت فرمان داده . ابراهيم فرمود : آنكه مرا تا اينجا رسانده مرا بدان فرمانداده و سخن در گوشم افكنده گفت : نه به خدا فرمانت نداده بدان جز شيطان و در پاسخ فرمود به خدا ديگر با تو سخن نگويم . و ابراهيم آهنگ سر بريدن كرد ، شيطان بوى گفت : اى ابراهيم تو پيشوائى و مردم از تو پيروى كنند و چون سر پسرت را ببرى مردم سر فرزندان خود را ببرند ، سخنى با او نگفت و رو بپسرش كرد و در باره بريدن سرش با او مشورت كرد و حديث فداء را كشيده تا گفته ابليس خود را بمادر پسربچه رساند كه در ميان دره ايستاده و به خانه كعبه نگاه ميكرد ، به او گفت : پيرى را ديدم او كه بود ؟ گفت او شوهر من است گفت بچه پسر زيبائى بهمراه او ديدم ؟ گفت او پسر من است ، گفت : منش ديدم كه او را خوابانده و كارد كشيده تا سرش را ببرّد . گفت : دروغگوئى راستى ابراهيم مهربانتر همه مردم است چگونه سر پسرش را ميبرد ؟ گفت سوگند بپروردگار آسمان و زمين و بپروردگار اين خانه كه ديدم او را خوابانده و كارد كشيده ، گفت : چرا ؟ گفت : پندارد كه پروردگارش بدان فرمانش داده ، گفت : او را بايد كه پيرو پروردگارش باشد ، و در دلش افتاد كه در باره پسرش فرمانى رسيده . و چون از مناسك خود پرداخت شتابانه از دره مكه بمنى برگشت و دست بر سر نهاده و ميگفت پروردگارا از من مؤاخذه مكن بدان چه با مادر اسماعيل كردى الحديث . 45 - در علل : 163 - بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چون آدم از بهشت